تبليغاتX
السلام علیک یا سلطان عشق یا ابوفاضل(ع)

ما بايد هميشه اماده باشيم هر موقع ارداه کنه

 

بايد راهي بشيم فرقي براش نميکنه پيرو جوون

 

مهم اينکه چه باري واسه سفر طولو درازمون  اماده کرديم

 

سفري که ديگه بازگشتي نداره

 

اي خدا کمکمون کن  خدايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

خدايا همه اونايي که واقعا صدات کردن

 

خواستن هموني بشن که تو ميخواي

 

ولي نتونستن  مشکلات نذاشت

 

ولي خدا به حرمت اون نجواها به حرمت اون اسماء متبرکت که بنده هاي مخلصت از دلو جون

 

به زبونشون جاري کردن

 

خدايا بياورزشون

 

و در کنار خودت در کنار اوليات  جاشون بده

 

اي خداي ارحم الراحمين

 

خدايا مارو درياب

 

و يک لحظه به حال خودمون رهامون نکن که جز تو کسيو نداريم

 

واقعا نداريم

 

همه يه روزي تنهامون ميذارن ولي خدا

 

در اخر فقط تو ميموني فقط تو

 

خدايا ميدونم بنده ي خوبي برات نبودم ولي خداجون اگه تو تنهام بذاري اگه تو ديگه نگاهي به من نداشته باشي

 

خدايا  .... خدا جون هر كاري بگي ميكنم هر بلايي ميخواي سرم بيار ولي تنهام نذار

 

منو بنده ي خودتبدون

 

خدايا فقط ازم راضي باش فقط همينو ازت ميخوام

 

منو تنبيه كن  تو اتيش بسوزون ولي خدايا نگو كه اين مجازات واسه اينكه تو ازم راضي نيستي

 

خدايا ازت خواهش ميكنم 

 

خداياجون فقط بهم لبخند بزن

 

خدايا ابرومو جلو امام نبر خدايا اگه لغزشي گناهي ازم سر ميزنه خدايا جون پيش خودمون بمونه

 

خداجون كمكم كن كه كاري نكنم كه تو دوست نداشته باشي

 

خدايا كمكم كن كه كاري كنم هم تو ازم راضي باشي هم خلقت

 

خداجون تنهابه تو تكيه ميكنم و تنها از تو ياري ميخوام

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 15:4  توسط pooria n | 

لیلایی شنیدم یا علی گفت       

به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دار الجنون است         

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد     

به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت               

دعایی کرد و او هم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند           

چو بر می خواست ادم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد         

گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جا یش کنده مي شد         

یقین آنجا علی هم یا علی گفت

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 17:55  توسط pooria n | 
                                                  بسم رب الحسین
از بودن خسته ام. از درک واژه ي حيات ناتوانم.در اندوه خويش غرق شده ام .سرشار از تکرارم در اين سکون زندگي. سر گردان وبي پناه بر روي دايره ي کم رنگ خلقت درجا ميزنم . به نگاه آفتاب مشکوکم چرا که روزي  بي رحما نه بر خورشيد عالم تا ب خيره شده بود. از زلالي وصداقت آ ب بي زارم چرا که به شفافي نگاه عباس رحم نکرد.خدايا صبورا مهربانا چهل روز است که از عاشورا ميگذرد قلب جها ن ديگر ناي تپيدن ندارد. پس غيرت آسمان کجا رفته؟ زمين چقدر گستاخانه هنوز به زندگي ادامه ميدهد. يک اربعين از اوج نامردي ميگذرد. يک اربعين است که سر امام مظلوميت بر نيزه رفت و آسمان ديده و زمين تاب آورده. در سکوت وهم انگيز خيال بغض دلم ميشکند گريه امان نگاهم را بريده است. قلبم در سينه پرپر ميزند و مظلوميت عباس و اقتدار علي اصغر را آه ميکشد. خداوندا اينک باز اربعين حسين آمده است. باز عرق شرم پيشاني انسانيت را نمناک کرده است . باز بشر از وجود خويش خجالت زده ميشود. و باز مثل هميشه امام رئوف و مهربان ما حسين بن علي  نگاه بخشايشگر خويش را بر بشر ميتاباند و بر حاجات ما آمين ميگويد. دلم ديگر از داغ علي اصغر مرده است حالا چگونه اين دل ميتواند در تولد دوباره زمين لبخند بزند؟ کدام تولد؟ کدام زندگي؟ کدام اميد ؟ اصلا مگر ميشود بعد از حسين به زندگي ادامه داد؟ نه نميشود............ زندگي ما بعد از حسين عين محکوميت است. اي کاش از خجالت آب ميشديم تا هيچ گاه روي سياه ما بر نگاه مادرش زهرا نيفتد. آخر هيچ جاي دنيا اين رسم امانت داري نيست. هيچ جاي جهان اين رسم اربا ب و بندگي نيست. بياييد به تمام دنيا فخر بفروشيم براي داشتن چنين اربابي . بياييد آن طور که بايد لطفش را پاس داريم و حرمتش را نگاه داريم .

"دلهایتان شوریده نینوا"

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 1:5  توسط pooria n | 

زیارت عاشورا

 

بسم الله الرحمن الرحیم



اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام


الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از


مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند


الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما


وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام


مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد


عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما


حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه


اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را


اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند


بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه


وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان


الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان


نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ

با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 1:2  توسط pooria n | 
با توجه به توضیحی که درباره مفهوم اصطلاحیِ دین، داده شد روشن گردید که هر دینی دست کم از دو بخش، تشکیل می گردد:
  1. عقیده یا عقایدی که حکم پایه و اساس و ریشه آن را دارد.
  2. دستورات عملی که متناسب با آن پایه یا پایه­های عقیدتی و برخاسته از آنها باشد.

بنابراین، کاملاً بجاست که بخش عقاید در هر دینی «اصول»، و بخش احکام عملی «فروع» آن دین نامیده شود چنانکه دانشمندان اسلامی، این دو اصطلاح را در مورد عقاید و احکام اسلامی بکار برده­اند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:51  توسط pooria n | 
هدف این وبلاگ، تبیین عقاید اسلامی است که اصطلاحاً «اصول دین» نامیده می شود. از اینروی، لازم است قبل از هر چیز، توضیح مختصری پیرامون واژه «دین» و واژه­های مناسب با آن بدهیم زیرا چنانکه در علم منطق، بیان شده، جایگاه «مبادی تصوّری» (=تعریفات) قبل از سایر مطالب است.

            دین واژه­ای است عربی که در لغت به معنای اطاعت و جزاء و ... آمده، و اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده­ای برای جهان و انسان، و دستورات عملی متناسب با این عقاید می باشد. از اینروی، کسانی که مطلقاً معتقد به آفریننده­ای نیستند و پیدایش پدیده­های جهان را تصادفی، و یا صرفاً معلول و فعل و انفعالات مادی و طبیعی می دانند «بی­دین» نامیده می­شوند. اما کسانی که معتقد به آفریننده­ای برای جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینیِ ایشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد «با دین» شمرده می شوند. و بر این اساس، ادیان موجود در میان انسانها به حق و باطل، تقسیم می­شوند، و دین حق عبارتست از: آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار می­دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار، برخوردار باشند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:50  توسط pooria n | 

بخش اول: خداشناسی

 

درس یکم: دین چیست؟

 

(قبل از شروع بحث های اصلی که در نامه های بعد به اونها می پردازیم باید یکسری واژه ها رو بیان کنم و بر سر اونها به یک تعریف مشخص برسیم تا در بحث ها و مطالب بعدی به مشکلی برنخوریم. ثانیا مطالب رو به صورت بخش بندی شده و به صورت درسی می یارم که اگه خواستید برای خودتون دسته بندی کنید.)

 

 

این نامه شامل تعریفات زیر است:

  • مفهوم دین
  • اصول و فروع دین
  • جهان­بینی و ایدئولوژی
  • جهان­بینی الهی و مادی
  • ادیان آسمانی و اصول آنها
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:49  توسط pooria n | 
نماز را تا می توانی اول وقت بپادار چون گفته خداست . حالا اگر ما به دلایل مختلف نماز اول وقت را نتوانستیم بخوانیم  حرف خدا را زیر پا گذاشتیم .
آنها ئی که بعضی وقت ها نماز می خوانند و یا اصلا" نماز نمی خوانند
آگاه باشند تا زنده هستید توبه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است ولی اگر همینطور ادامه دادید باید منتظر عذاب قبر و جهنم باشید
.
وقت گرانبها و طلای خود را به گوش دادن موسیقی های مختلف و بی مورد هدر ندهید . در قیامت از گوش شما باز خواست می شود .
چشمهای خود را با نظاره به دختر ها و زنهای نا محرم آلوده نکنید . به تصاویر و فیلمهای مبتذل برهنه و ... نگاه نکنید که در آینده اثر سو ء روی دستگاه تناسلی انسان می گذارد .
 
باز هم می گویم خداوند توبه پذیر و مهربان است . تا وقتی که مرگ سراغمان نیامده توبه کنیم .
                                فردا دیر
است ... همین حالا
           امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
                                                           
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:41  توسط pooria n | 
دنیای ستم "قطام" را می خواهد
پیراهن ننگ و نام را می خواهد
این کودک بی پناه یعنی کوفه
فریاد زنان، امام را می خواهد!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:25  توسط pooria n | 
بخشی از تاریخ بنی اسرائیل و كتاب مقدس یهود و مسیحیت با تاریخ ایران در آمیخته است. در فاصلة زمانی میان پایان اسارت بابل و بازسازی اورشلیم، مردم یهود تحت فرمان پادشاهان پارسی مانند كورش و خشایار شاه  بودند و تاریخشان بر اساس سلطنت این پادشاهان تاریخگذاری شده است، زیر اسرائیل دیگر از خود پادشاهی نداشت. در واقع، كتاب‌های عزرا، نحمیا، استر، حَجَی، زكریا، و ملاكی از كتابهای مقدس مسیحیان و یهودیان  در دوران اولیه حكومت پارسها و در مملكت ایران بزرگ نوشته شده و تصویری كلی از روابط پارسها و بنی اسرائیل  بدست ما می‌دهد..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:24  توسط pooria n | 

رسول اکرم(ص) در سخنی فرمود:
«
ابشروا یا بنی فروخ فلو کان الایمان معلقا بالثریا لاتناله العرب، لنا له العجم
بشارت باد به شما ای فرزندان فرخ(ایرانیان) اگر ایمان به ستاره ثریا بسته باشد، عرب به آن نمی رسد، ولی عجم آن را در اختیار خود خواهد گرفت.

 

و در روایت آمده است؛ پیامبر(ص) خطاب به ایرانیان فرمود  ادنو یا معاشر الموالی الی الذکر، فان العرب قد اعرضت و ان الایمان لو کان معلقا بالعرش کان منکم من یطلبه.
ای ایرانیان ! نزدیک( قرآن و اسلام) گردید که عرب ها از آن ذکر، روی گردانده اند، و همانا اگر ایمان به عرش الهی بسته باشد، از میان شما کسانی هستند که آن را به دست آوردند. 

 

به امیر المومنین اعتراض كردند كه چرا یك ایرانی را بر عرب ترجیح دادی امام علی(ع) ( در دفاع از ایرانیان) فرمود:« این عرب های شکم گنده ( مثل اشعث)  خودشان در بستر نرم استراحت می کنند، ولی آنها( ایرانیان) در روزهای گرم به خاطر خدا تلاش می نمایند، آن گاه از من می خواهند که آنها را طرد کنم، تا از ستمگران گردم؛ سوگند به خداوندی که دانه را شکافت وانسان را آفرید، از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود:« به خدا سوگند! همان گونه که شما در آغاز ( در فتح ایران)، ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد، بعدا ایرانیان، به خاطر اسلام، شما را خواهند زدیعنی با شما می جنگند تا شما را به قبول اسلام وادار نمایند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:22  توسط pooria n | 
هنگامی که حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند و در آخرین لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: "پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به برادرت حسین بدهی". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص) چنین گفت: "همانا دراین شب چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به او  نخواهند رسید."
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. پس از بیعت مردم، امام حسن (ع) به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت.
روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود.
امام (ع) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با استفاده از نفوذ خود به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک کرده، ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند.
در برابر این عده منافق، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند.
امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع) تنها به این امر استدلال می کرد که من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ!
و بدین ترتبیب دشمنی و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب زمان مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق، توفیق یافت. او با خریداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس، مردم سست ایمان را به دور خود جمع کرد و از سوی دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فرا خواند.
امام حسن (ع) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسماً اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن (ع) چهره های تابناک شیعیانی  دیده می شد مانند حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری  و عدی بن حاتم که به تعبیر امام (ع) "یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود". اما در برابر این بزرگان، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند و در نفاق افکنی  توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود.
و همین شرایط موقعیتی را فراهم کرد که برای امام (ع)  جز "صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند.
معاویه وقتی وضع را مساعد یافت به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح، یکی  از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری  زیر پای خواهد نهاد، در نتیجه، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع) را بهر قیمتی که است، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع)، همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص) پیش بینی فرمود بود ، بعنوان "مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد.
اما امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. پس از چند روز امام حسن (ع) آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون گشت.

با عرض تسلیت حضور مولا بقیه الله الاعظم وتمام رهروان حضرتش

اللهم عجل لولیک الفرج


.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:22  توسط pooria n | 
امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 16:15  توسط pooria n | 
آنان که حسین را خدا می دانند*کفرش به کنار، عجب خدایی دارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 4:20  توسط pooria n | 
 

خودمو معرفی کنم...

زنجیرییم و خورده نگیرید که مستم

بی منصبم اما سگ عباس که هستم

نوکر زینبم و عبد ولی آزادم

منابوالفظلییمواهلحسینآبادم

*********************

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:57  توسط pooria n | 
هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر

گویم گرفته ایم مبادا رها کنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:57  توسط pooria n | 
 

گفتم چرا اشگم دگر بر تار زلفت گیر نیست

گفتم چرا قلبم دگربرتار زلفت گیر نیست

سربر زمین افکند و گفت:خود کرده رو تدبیر نیست

گفتم بیا در بند کش این بنده ی فرار را

گفتا اگر عاشق شوی کاریت با زنجیر نیست

گفتم که دیگرگویی وافتاده ام ازچشم تو

با غم نگاهم کردوگفت:مهدی زنوکرسیرنیست

***حمیدعلیمی***

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:56  توسط pooria n | 

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر،  حضرت رسول الله الاعظم(ص)وامام مجتبي عليه السلام است.

حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. 
پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط pooria n | 

بسم رب المهدی و بسم رب الرقیه

 

خواب نمای عجیب و دیدار جنازه رقیه علیها سلام:

محقق خبیر، مرحوم حاج محمد هاشم خراسانی – مولف کتاب منتخب التواریخ – می نویسد:
یکی از علما و دانشمندان ارجمند به نام شیخ محمد علی شامی (از علمای دمشق) که در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل میکرد برای من چنین نقل کرد:

جد مادری من (پدر مادرم) مرحوم اقا سید ابراهیم دمشقی که از نوادگان عالم بزرگ مرحوم علم الهدی سید مرتضی است، از سن شریفش نود سال گذشته بود. او شخصی محترم، شریف و مورد توجه مردم دمشق بود. سه دختر داشت، ولی پسر نداشت. شبی دختر بزرگش در خواب دید که حضرت رقیه علیها السلام – دختر امام حسین (ع) – نزدش امد و فرمود: «به پدرت بگو به حاکم دمشق بگوید به داخل قبر من اب افتاده و بدنم در اذیت است. بگو بیاید و قبرو لحد مرا تعمیر کند.» ((توضیح اینکه در ان وقت نهر ابی در کنار قبر حضرت رقیه (س) جریان داشت.))


 

دختر بزرگ وقتی از خوب بیدار شد، ماجرا خواب دیدین خود را برای پدرش سید ابراهیم گفت. سید ابراهیم از ترس اهل تسنّن، ان را نادیده گرفت و دنبال نکرد.

شب دوم دختر وسطی او همین خواب را دید و به پدرش گفت. ولی باز هم پدر به ان ترتیب اثر نداد.

 

شب سوم دختر سومش همین خواب را دید و پدر گفت. باز پدرش ترتیب اثر نداد.

شب چهارم خود سید ابراهیم حضرت رقیه را در خواب دید. که با حالتی سرزنش امیز خطاب به سید ابراهیم فرمود: «چرا حاکم را باخبر نکردی؟»


 

صبح که سید ابراهیم از خواب بیدار شد نزد حاکم دمشق رفت. ماجرای خواب عجیب خود را بریا وی شرح داد واز او تقاضا کرد که مرقد مطهر را بازسازی کند.


 

حاکم، علما و صلحای سنی و شیعه دمشق را به حضور طلبید. و از انها خواست که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، و سپس به طرف حرم حضرت رقیه خاتون (ع) بروند. قفل در حرم با دست هر کدام که گشوده شد، او متصدی بازسازی مرقد شریف شود.

انها به همین برنامه عمل کردند. قفل در حرم برای هیچ کس گشوده نشد جز به دست سید ابراهیم.

سید ابراهیم و همراهان وارد حرم شدند. کلنگ هیچ کس در زمین قبر اثر نکرد جز کلنگ سید ابراهیم.

 

از این رو حرم را خلوت کردند. مرحوم سید ابراهیم از قبر خاکبرداری کرد. و به لحد رسید.

ان را شکافت و کفن و بدن مطهر رقیه خاتون علیها السلام را صحیح و سالم دید. اما آب زیادی در میان لحد جمع شده بود.


 

سید ابراهیم بدن مطهر ان حضرت را بیرون اورد و سه روز بالای زانوی خود نگه داشت و همواره گریه می کرد. در این سه روز بنّاها قبر شریف رقیه سلام الله علیها را بطور کامل بازسازی کردند.

 

سید ابراهیم در این سه روز، هنگام نماز، بدن مطهر حضرت رقیه (س) را روی چیز نظیف پاکی می نهاد، و بعد از نماز آن را برمی داشت و روی زانوان می نهاد. تا اینکه پس از باز سازی قبر، بدن مطهر را در میان قبر نهاد و روی آن را پوشانید.


 

از کرامات این یادگار  امام حسین علیه السلام اینکه: سید ابراهیم درآن سه روز نه به غذا و آب نیاز پیدا کرد، و نه محتاج به تجدید وضو شد. و اینکه سید ابراهیم تا آن وقت (نود سالگی) پسر نداشت. هنگام دفن بدن مطهر حضرت رقیه علیها السلام دعا کرد که خداوند پسری به او عنایت کند. دعایش به اجابت رسید و خداوند در آن سن پیری، پسری به او عنایت فرمود که نامش را سید مصطفی گذاشت.


 

(در آن زمان دمشق در قلمرو حکومت عثمانی بود و سلاطین عثمانی در استامبول (ترکیه فعلی) سکونت داشتند.) حاکم دمشق ماجرا را به تفضیل به اطلاع سلطان عبدالحمید عثمانی رساند و سلطان عبدالحمید تولیت آستان مقدس حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه علیها السلام، مرقد شریف حضرت سکینه علیها السلام و حضرت ام کلثوم علیها السلام را به سید ابراهیم واگذار کرد. که این مقام پس از او به پسرش سید مصطفی و بعد از سید مصطفی به پسرش سید عباس رسید.


 

این ماجرا به احتمال حدود سال 1280 هجری قمری اتفاق افتاد.

 

شما رو به خدا همه کسانی که محتاج به دعای شما هستن فراموش نکنید

کوچیکه این دختره سه ساله ولی گره های بزرگ رو روا کرده

به حق بدن کبود رقیه برای همه دعا کنید. مخصوصا برای مولای غریب و مظلممون

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:58  توسط pooria n | 
 لبیک یاحسین(ع)
 
کاش جانم بودقابل تافدايت ميشدم
 
کاش دستم ميگرفتي خاک پايت ميشدم
 
کاش بودم بوتهی خاري به دشت کربلا
 
کاشنا با کودک بي آشنايت ميشدم
 

کاش بودم در گلوي شير خوارت عقده اي
 
تا جواب ناله وا غربتايت ميشدم

کاش میشد رشته رشته ، عضو عضو پيکرم

روز عاشورا طناب خيمه هايت ميشدم
 
      *  به زو دی عکیهای مراسمهایعزاداری هیئت حضرت علی اصغر (ع)اسلام اباد زنجان براین وبلاگ افزدوه میشود.التماس دعا * 
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:29  توسط pooria n | 


کردمت عمری صدا مــــولا جوابــم رابـده 

امتیازی درمیــــان شیـــخ وشـابـم رابــده 

سائلم عمریست دراین باب یاهومی زنم 

دربرویــم بازکـــن مــــولا جوابـــم را بــده 

یابگواین باب رحمت جای هر دیوانه نیست 

یا قبــولــم کــن ســزای انتخـــابم را بــده 

مرغ شب می داندازبس نصف شب نالیدم 

مهـربــانــا نسخـه آســوده خــوابم را بــده 

نیستم من دست خالی نیستم بی واسطه 

آمــدم بـــر درگهـت درمـــان نــابــم را بــده 

هم رقیـــه دخترت هم اصغــرشش ماهه را 

واسـطــه آورده ام مــــولا ثـــوابــم را بــده 

آن ثوابـی کــه بـپـیـوندد مــــرا بــا خــالقـم 

ذره ای هستـــم خــدایــــا آفتـــابم را بــده 

بـــه ذره گــــر نظــری آل ابـوتــــراب کــنـد 

بـــه آسمـــان رود و کـــــار آفتــــاب کـــنـد

کلیک کن پخش زنده  کربلا

http://www.shiayan.ir/video/online/harame-emamhossein.htm

جانم عموي با وفا جانم اباالفضل

 ذكر نبي مصطفي جانم اباالفضل


ذكر علي مرتضي جانم اباالفضل


محشر به دست فاطمه دست بريدست


آنجا دم خير النساء جانم اباالفضل


چون نيزه را در دست می چرخاند عباس


فرياد مي زد مرتضي جانم اباالفضل


شاه كريمان مجتبي او را چو مي ديد


مي گفت يا زينب بيا جانم اباالفضل


لبخند بين گريه ارباب او بود

 
ورد لب ارباب ما جانم اباالفضل


در علقمه وقتي به خاك افتاد زهرا

مي گفت با حال بكاء جانم اباالفضل


حتي به روي نيزه ها هم نوحه مي خواند


راس بريده از قفا جانم اباالفضل


 ليلي خودش مجنون عباس حسين است

 
اي ليلي ديوانه ها جانم اباالفضل


آن پرچم سبز خراسان فاش گويد


عم علي موسي الرضا جانم اباالفضل


درخلوت خود اينچنين مي خواند مهدي


جانم عموي با وفا جانم ابــاالـفضــل


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:24  توسط pooria n | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ شرح خلاصه ای از زندگی نامه ی ائمه و شعرو مدح می با شد.
از خوانندگان تقاضا می شود بعد از مطالعه،نظر بدهند
متشكرم...

نوشته های پیشین
آبان 1386
مهر 1386
اردیبهشت 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

<>/ <-BlogCustomHtml-> <-BlogAuthor->پوريا ن width='150' height='100' border='0'>
persianstat(10044661, 0);
 
<

This free script provided by
Amir Ali

قالب و كدهاي جاوا > < قالب و كدهاي جاوا > <

کدهاي جاوا اسکريپت > < > dariushkamani.blogfa.com

کمیابترین کدهای جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کمیابترین کدهای جاوا

کمیابترین کدهای جاوا < < >
online
Online Dating

`,پوريا کدهای جاوا

Digital Clock - Status Bar




فيلتر شكن